تبليغاتX
.. روزهای عمر من..
هر صبح فکر کن تازه به دنيا آمدي مهربان باش و دوست بدار شايد که فردايي نباشد
+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/11/24ساعت 11:23 بعد از ظهر  توسط sange saboor | 

 ما ايراني هستيم خودمون هم روز عشق داريم
29 بهمن

 حالا خود دانين
دو روز قبل از ولنتاين:

پسر اولی: پسر بازم امسال خل نشی و يه شبه كل حقوق يه ماهت رو براش خرج كنی‌ها!!! از من ياد بگير! هر سال يه هفته قبل از ولنتاين باهاش قهر ميكنم كه خرج رو دستم نيفته! دو روز بعد از ولنتاين هم دوباره بهش زنگ ميزنم و باهاش آشتی ميكنم!!!
پسر دومی: آخه نميشه كه مهدی جون! حداقل يه دسته گل بايد براش بخرم و شام ببرمش بيرون! اگه امسال گردنبند براش نخرم كه تا دو سال باهام حرف نميزنه! گردنبند بدون گوشواره هم كه خوبيت نداره!


.....


دختر اولی: ای بخشكی شانس!! ولنتاين رسيد و من هنوز هيچكی رو پيدا نكردم خرش كنم تا برام كادو بخره!! امسال خوردم به پيسی!!
دختر دومی: نگران نباش بابا! ماشالا خر زياده! از من ياد بگير! هر سال دو تا دو تا كادو ميگيرم!! بهت قول ميدم يه خورده زرنگ بازی در بياری تو هم امسال مثل من دو تا كادو ميگيری!
 

.....


شاگرد رستوران: اوسا؟ اين غذاهايی كه اضافه مونده رو چيكار كنيم؟
صاحب رستوران: بذار تو يخچال دو سه روز ديگه كه ولنتاين ميشه اينجا شلوغ ميشه استفاده ميكنيم!


.....


شاگرد گلفروش: آقای گلزاری؟ اين گلها داره پلاسيده ميشه! ‌بريزمشون دور؟
گلفروش: چی چی بريزيشون دور؟؟! همين ها رو يكی دو روز ديگه که ولنتاين رسيد مردم تو صف واميستن كه دو سه برابر قيمت بخرند!!


.....


سرباز اولی: حسينی؟ جناب سروان بهت مرخصی داد بالاخره؟
سرباز دومی: نه! هرچی بشش التماس كِــردُم كه بايد برُم شهرستون عروسی خالومون، تو جلدش نرفت كه نرفت! گفت كه بايد بمونی اين هفته سرمون شلوغه!


.....


طلافروش اولی: آقای جواهريان؟ به نظر شما اين همه جنس بنجل توی انبار داريم چيكارشون كنيم؟
طلافروش دومی: كاری نداره كه عزيز من! همه رو بيار بزار تو ويترين... بهت قول ميدم اين دو سه روز آبشون ميكنی!!


.....


دو روز بعد از ولنتاين:

شاگرد گلفروش: آقای گلزاری! راست ميگفتی ها!
شاگرد رستوران: اوسا! شما راست ميگفتين ها!
طلافروش اولی: آقای جواهريان! راست ميگفتی ها!
سرباز اولی: جناب سروان راست ميگفت ها!
پسر دومی: مهدی‌جون راست ميگفتی ها! عجب خريتی كردم!
دختر دومی: ديدی راست ميگفتم! .... زياده!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/11/23ساعت 6:13 بعد از ظهر  توسط sange saboor | 

 

باید گرفتارم شوی تا من گرفتارت شوم

 

           از جان و دل یارم شوی تا عاشق زارت شوم                                      

 

من نیستم چون دیگران، بازیچه بازیگران

 

اول بدام آرم تو را وانگه گرفتارت شوم.               

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/11/01ساعت 11:17 بعد از ظهر  توسط sange saboor | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
خيلي جالبه:از سوسک مي ترسيم ......از له کردن شخصيت ديگران مثل سوسک نميترسم.............از اينکه تمام زندگيمون تار عنکبوت ببنده نمي ترسيم.از خوب سرخ نشدن قورمه سبزي ميترسيم ............از سزخ شدن آدما از خجالت نمي ترسيم از سرما خوردگي ميترسيم ...................از سرخورده کردن دوستا مون نمي ترسيم. از شکستن ليوان ميترسيم ..........از شکستن دل آدما
نمی ترسیم.



پیوندهای روزانه
تقویم سال 1386
تایتانیک در 30 دقیقه
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
اسفند 1386
بهمن 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
پیوندها
سرد و خاموش
..آشفته بازار..
میعاد عاشقانه
قاصدک مصافر
پرستو(بی کس)
بید مجنون
عشق صمیمیت وفا و ...
سکوت ستاره
عشق در تاریکی
گریم بازم بیایی.......
کاش می شد اشک را تهدید کرد
جو جو وارد می شود.
مرکز پخش خبری سازمان آزادی زن
لحظه ی خاطره ها...
*کهکشان دل*
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

کد آهنگ ميخواي؟؟