تبليغاتX
.. روزهای عمر من..
هر صبح فکر کن تازه به دنيا آمدي مهربان باش و دوست بدار شايد که فردايي نباشد

 

هر چه از روشنی و سرخی دار یم . برداریم

در کنار هم بنشینیم و بگذاریم

که دوستی ها

سری باشند در برابر تاریکی ها

بنشینیم و شاد باشیم ، بگوییم و بخندیم

و بگذاریم هر چه تاریکی است

هر چه سرما و خستگی  است

تا سحر از وجود مان رخت بر بندد

تا صبح شب یلدا را پاس داریم

و سرخی انار را اسلحه ای سازیم

برای نبرد با ظلمت

                                        تا صبح راهی دراز است.
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/09/30ساعت 11:11 بعد از ظهر  توسط sange saboor | 

با خودم و شبهای تنهاییم خلوت میکنم

 و گذشته ام را به یاد می اورم

 

و در ذهنم تمامم آن چیزهایی را که امروز

 از نداشتنش رنج می برم را تداعی میکنم

 روزهای زیبایی را به یاد می اورم

روزهای با تو بودن را

روز های عشق و امید را

و اکنون تو ای فانوس شب های خاموش من

کجایی؟

 کجایی که بیایی و مثل گذشته در کنار هم باشیم

 کجایی که بیایی و مثل اون روزهای قشنگ

 و سبز دست در دست هم در جاده ی عشق

 زیر اون نم نم بارون قدم بزنیم

کجایی که بیایی و با گرمای وجودت با گرمای نگاهت

تن خسته و سرد مرا بیدار کنی

کجایی که بیایی و مرا با خود به اوج ببری

اوج شور و عشق!!!

و افسوس که تو در کنارم نیستی

و امروز روز تنهایی و رنج من است

اما من هر روز انتظار تو را می کشم

و هر روز را به یاد تو به اتمام میرسانم

اما تو کجایی که بیایی ؟

کجایی ...؟

 

 (این مطلب قشنگ رو دختری شیطون

 به نام* ستاره * متولد 22 مهر 1368 ، ا هل ا هوا ز ،

دانشجوی سال اول گرا فیک گفته بود)
+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/09/28ساعت 11:3 بعد از ظهر  توسط sange saboor | 

 

می خواهم با مورچگان دوستی کنم

 

تا بیاموزم که آرام و بی صدا به سوی تو بیایم

 

و رازهایم را به تو بیاموزم

 

بی هیچ هراسی می خواهم با بادها دوستی کنم

 

تا رازهای دلهایی را بدانم

 

که پنجره هایشان را بسته اند.

 

گاهی شکستن دلی کمتر از آدم کشی نیست

 

گاهی دل انقدر تنگ می شه که گریه هم کم می آره

 

یه حرف خیلی ساده هم گاهی چقدر غم می آره

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/09/27ساعت 8:20 قبل از ظهر  توسط sange saboor | 

تو مگه خودت نبودی،با همون صدات می گفتی

تویه این دنیای وحشی،دلتو بهم می بخشی

مگه اون چشات نبودن،برای اشکام می مردن

ولی حیف دل بیچاره،نمی دونست سرکاره

غریبه خونه ات بسوزه،دل من به پات نسوزه

بدون این دل دیوونه،بدون ِ تو باز می موونه

غریبه خیال می کردش،که بره دلم می میره

ولی اون باید بدونه،دل من بازم می خوونه

مگه من صدات نکردم،دلمو فدات نکردم

ولی تو باور نداشتی،دلمو تنها گذاشتی

باز مگه صدات نکردم،اشکمو رسوا نکردم

ولی چشماتم دروغ بود،تمومه کارات دروغ بود.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/09/26ساعت 11:16 بعد از ظهر  توسط sange saboor | 


بی تو تموم میشه کارم
خیلی دوست دار
م
منو نمی خوای

بی تو
تموم میشه رویام
ویرون می شه دنیام
چرا نمیای؟

بی تو
ستاره ها کورند
خاطره ها دورند
منو نمی خوای

بی تو
شبای من تاره
چشمات و کم داره
چرا نمی یای؟


بی تو تموم میشه کارم
خیلی دوست دارم
منو نمی خوای

بی تو
تموم میشه رویام
ویرون می شه دنیام
چرا نمیای
؟

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/09/26ساعت 11:9 بعد از ظهر  توسط sange saboor | 

برای عشق تمنا كن ولي خار نشو. براي عشق قبول كن ولي غرورتت را از دست نده . براي

 

عشق گريه كن ولي به كسي نگو. براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه. براي عشق

 

پيمان ببند ولي پيمان نشكن . براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير . براي عشق

 

وصال كن ولي فرار نكن . براي عشق زندگي كن ولي عاشقونه زندگي كن . براي عشق بمير

 

ولي كسي رو نكش . براي عشق خودت باش ولي خوب باش.

+ نوشته شده در  جمعه 1385/09/24ساعت 11:14 بعد از ظهر  توسط sange saboor | 
 
+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/09/20ساعت 1:42 قبل از ظهر  توسط sange saboor | 

تو کجا بزرگ شدی، که عاشقی تو خونته،

 اینهمه حرف قشنگ همش سر زبونته،

از کجا بلد شدی این همه حرف قشنگ،

دوست دارم تو رو از همه بیشتر، تو منو میکشی آخر،

 زیر سایه درختها  واسه تو قصر طلاست،

تو بودی گفتی، نگفتی،گفتی قلب زندگی ته جوباست،

تو بودی گفتی عاشق سادگیاتم، عاشق غم چشاتم،

گفتی خیلی سفر کردی رو ابرا،یه خونه داری ته دریا،

تویی که خوب تری از همه خوبا،

یه جوری از نوک کوههای بلند حرف می زنی،

 که آدم دوست داره تو رو ناز کنه،

اونقده میاد تا برسه، تازه اونجا که رسید عمرش آغاز کنه.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/09/19ساعت 10:33 بعد از ظهر  توسط sange saboor | 
كوله پشتي اش را برداشت و راه افتاد.

 رفت كه دنبال خدا بگردد و گفت : تا كوله ام از خدا پر نشود بر نخواهم گشت . نهالي رنجور و كوچك كنار راه ايستاده بود . مسافر با خنده اي رو به درخت گفت : چه تلخ است كنار جاده بودن نرفتن ؛و درخت زير لب گفت :ولي تلخ تر آن است كه بروي و بي رهاورد برگردي . كاش مي دانستي آنچه در جست و جوي آني همين جاست .

+ نوشته شده در  جمعه 1385/09/17ساعت 6:38 قبل از ظهر  توسط sange saboor | 
اگر مي خواهي احساس ثروتمند بودن و توانگري کني ؛چيزهايي را به خاطر بياور که
 پول قادر به خريد آن ها نيست.
  با پول ميتواني همسري زيبا داشته باشي اما عشق واقعي را هرگز*****
با پول ميتواني خانه اي  مجلل داشته باشي اما آسايش را هرگز****
با پول ميتواني کتابخانه اي مجهز داشته باشي ولي استعداد ومعلومات را هرگز****
با پول ميتواني زيباترين تختخواب را داشته باشي اما خواب راحت را هرگز****
و با پول ميتواني مقام داشته باشي اما احترام را هرگز***
فراموش نکن: امروز وهر چيزي که داري يک هـديه و نـعمت الـهي اســـــت
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/09/15ساعت 10:2 قبل از ظهر  توسط sange saboor | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
خيلي جالبه:از سوسک مي ترسيم ......از له کردن شخصيت ديگران مثل سوسک نميترسم.............از اينکه تمام زندگيمون تار عنکبوت ببنده نمي ترسيم.از خوب سرخ نشدن قورمه سبزي ميترسيم ............از سزخ شدن آدما از خجالت نمي ترسيم از سرما خوردگي ميترسيم ...................از سرخورده کردن دوستا مون نمي ترسيم. از شکستن ليوان ميترسيم ..........از شکستن دل آدما
نمی ترسیم.



پیوندهای روزانه
تقویم سال 1386
تایتانیک در 30 دقیقه
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
اسفند 1386
بهمن 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
پیوندها
سرد و خاموش
..آشفته بازار..
میعاد عاشقانه
قاصدک مصافر
پرستو(بی کس)
بید مجنون
عشق صمیمیت وفا و ...
سکوت ستاره
عشق در تاریکی
گریم بازم بیایی.......
کاش می شد اشک را تهدید کرد
جو جو وارد می شود.
مرکز پخش خبری سازمان آزادی زن
لحظه ی خاطره ها...
*کهکشان دل*
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

کد آهنگ ميخواي؟؟